تبليغاتX
 بنام یکتای عالم

 

کاغذدیواری (10)

 

عكس هايي از ...


        امروز با يك سري از عكس هاي جديد در خدمت شما دوستان عزيز هستم. براي اين عكس ها عنوان مناسبي پيدا نكردم.
اما مطمئنم كه مورد پسند شما عزيزان قرار خواهد گرفت ، چون هم خود عكس ها فوق العاده زيبا هستند و هم از كيفيت خوبي برخوردارند.


خوشحال ميشم نظر شما رو در مورد عكس ها بدونم...

 


 

نوشته شده توسط حبیب در جمعه 21 تیر1387 ساعت 22:12 موضوع کاغذدیواری ها | لینک ثابت


ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند .
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید . رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید .
روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است .
رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند!!!


 

نوشته شده توسط سیروس در سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت 17:16 موضوع حکایتهای آموزنده | لینک ثابت


شکر

 

داشتم به این نکته فکر می کردم که چرا من اینقدر ناشکرم ؟گفته اند که نصف دین شکر

و نصف دیگرش هم صبره!با این حساب من اصلا دین ندارم هرچند اسمم مسلمونه!چون نه به اندازه ی کافی در برابر ناملایمات صبورم و نه اینکه بنده ی شاکری هستم.البته خدا رو همیشه شکر میکنم ولی این شکر زبانی کافی نیست به نظرم.آخه وقتی به نعمت هایی که خدا بهم داده و این همه فرصت خوب در اختیارم گذاشته نگاه میکنم از خودم خجالت میکشم و گاهی از خودم بدم میاد که مگه میشه آدم این قدر ناشکر باشه؟صبر هم که جای خودش رو داره. البته نسبت به خیلی ها صبورترم و خیلی از دوستام من رو آدم صبوری میدونن.

یک دلیل اینکه ما ها بعضی وقتا ناشکری میکنیم اینه که خودمون رو با بالاتر از خودمون مقایسه میکنیم و به پایین تر از خودمون کمتر توجه میکنیم.در حالیکه خیلی از نعمت هایی که برای ما پیش و پا افتاده به نظر میرسه برای خیلی ها رویای دست نیافتنی هست.اگه یه کم به دور و برمون توجه کنیم میفهمیم که خدا چه نعمت های نابی رو در اختیارمون قرار داده که اگه روز و شب شکر کنیم بازم کمه.

"و قلیلآ من عِبادی الشَکور..."


 

نوشته شده توسط سیروس در یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت 0:19 موضوع حرفهای خودمانی | لینک ثابت


يك حقيقت خيلي ساده...

 

كوتاهترين مسير خوشبختي

 

      خيلي وقت بود كه مي خواستم راجع به اين موضوع بنويسم اما تا به حال قسمت نشده بود...
(به خاطر يه موضوعي چند شب پيش خوابم نمي برد و همين مسئله منو دوباره به ياد اين موضوع انداخت و باعث شد كه بشينم و اين پست رو تايپ كنم)
      بعضي وقت ها ما انسان ها بدجوري با مسائل دنيا درگير ميشيم و اصليت خودمون رو فراموش مي كنيم و در نهايت به پوچي مي رسيم. در اين مواقع :

بعضي ها براي رهايي از اين وضعيت به مواد مخدر و ... پناه مي برن
بعضي ها هم دوا دكترو ترجيح ميدن...
بعضي هاي ديگه هم كه كمي فكرشون باز تره ميرن دنبال روش هاي بهتر مثلا كتاب درماني  (مثل كتاب هاي غذاي روح)و ...
اما خيلي كم هستن كساني كه به اصل و سرچشمه ي حيات خودشون (يكتاي عالم)پناه ميبرن و از او طلب مدد مي كنن.

راه سعادت


   
    در رابطه با موضوع فوق چند سال پيش يكي از دوستان عزيزم ماجرايي رو برام تعريف كرد كه خيلي منو تحت تاثير قرار داد و بابت اين قضيه تا پايان عمرم بهش مديونم.
      ماجرا از اين قرار كه اين رفيق ما يك روز كه به حالت افسردگي و پوچي دچار شده بود، پا ميشه ميره خدمت يار محمد آخوند نظري (محبوبترين روحاني منطقه ي تركمن صحرا)
و ماجرا رو براش تعريف مي كنه و از ايشان درخواست مي كنه كه راه خوشبختي رو هم در اين دنيا و هم در سراي آخرت  نشون بده.
يار محمد آخوند در پاسخ فقط يك جمله ميگه:
                                           "هيچ وقت خدارو فراموش نكن، همين"
      مي بينيد،  يافتن مسير سعادت خيلي هم دشوار نيست، اما نمي دونم چرا ما انسان ها بعضي وقت ها همه چيز رو به خودمون سخت مي گيريم،
     بدون اينكه صورت مسئله رو خوب بخونيم سريع به دنبال روش هاي خيلي دشوار براي حل اون مسئله مي گرديم،غافل از اينكه جواب مسئله خيلي آسونه...
ما هر راهي رو براي دستيابي به آرامش و آسايش امتحان مي كنيم اما به ندرت مسيري رو كه خود خدا بهمون نشون داده امتحان مي كنيم (در حاليكه اين مسير كوتاهترين و بهترين مسير)
خود خدا گفته كه:

                                        "تنها با ياد اوست كه دل ها آرام مي گيرند"


      پس نيازي نيست كه اين همه وقت و انرژي خودمون رو هدر بديم و روش هاي مختلف رو امتحان كنيم، بهتره كه همون ابتدا بهترين راه رو انتخاب كنيم چون ساير راه هاي مفيد هم نهايتا به همين مسير اصلي بر ميگردن و در واقع اين راه ها مسيرهاي انحرافي هستند كه در يك جايي از مسير اصلي منحرف ميشن و در جايي ديگر دوباره به مسير اصلي وصل مي شن.
      نمي دونم مشكل كار كجاست، چرا با اينكه مي دونيم كدوم مسير ، بهترين مسير، اما خيلي وقت ها اين حقيقت رو فراموش مي كنيم.
كاش فراموشي اين قضيه براي هميشه از وجودمون محو ميشد.

 

هميشه آرزوم بوده كه يك روز براي دستبوسي و طلب دعاي خير برم خدمت يارمحمد آخوند ، اما تا به امروز قسمتم نشده.اميدوارم كه در آينده اي نه چندان دور اين اتفاق بيافته و بتونم ايشون رو از نزديك زيارت كنيم.


 

نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه 2 خرداد1387 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت


کاغذدیواری (9)

 

عکس هایی از طبیعت زیبای کشور

 

با سلام خدمت دوستان
امروز يه سري عكس از طبيعت زيباي كشور خودمون رو انتخاب كردم كه اميدوارم مورد توجه شما عزيزان قرار بگيره
اين عكس ها رو جاي ديگه اي پيدا نمي كنيد، چون مربوط به همون اردويي كه با دوستان در جنگل هاي گيلان داشتيم.

بر روي عكس مورد نظر كليك كنيد. 


راستي اگر خواستين مي تونين يه نظر كوچولو هم بدين ها...


 

نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه 2 خرداد1387 ساعت 11:21 موضوع کاغذدیواری ها | لینک ثابت


معرفی کتاب

 

با سلام به همه دوستان:

خیلی وقت بود میخواستم این کتاب رو معرفی کنم، متاسفانه تا حالا وقت نکردم.

یک کتاب کوچیک و به درد بخور که نزدیک 100 تا ضرب المثل ترکمنی همراه معادلهای فارسی، عربی و انگلیسی با نحوه تلفظ صحیح توش آورده شده.

نام کتاب: مثل های ترکمنی ( آتالار نقلی)

نویسندگان: نغیمه هوشمند، سارا دازی

ناشر: عشق دانش

البته چند تا از مثل ها رو ماهانه  تو وبلاگ میذارم (با اجازه قبلی از خانم هوشمند).


 

نوشته شده توسط کمال در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت 0:28 موضوع معرفی کتاب | لینک ثابت